امیررضا شاکریامیررضا شاکری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

امیر رضا عسل طلای مامان و بابا

عید غذیر مبارک

عید غدیر مثل هر سال رفتیم کاشان خونه ی خانوم جون. همه ی فامیل ها رو دیدیم و به دیدن سیدها هم رفتیم. تازه یه دوست جدیدم پیدا کردی به اسم سوشیانت که نوه ی خاله ی منه. چون مامانش سید بود دیدن اونام رفتیم ...
13 آبان 1391

ماه هشتم

الهی قربونت برم مامانی روز به روز دارم بزرگ تر شدنت رو احساس می کنم. اوج معصومیت از تک تک سلول های بدنت می باره. خدایا شکرت به خاطر شیرین ترین نعمتی که بهمون دادی، به خاطر فرشته ی زیبایی که برامون فرستادی، به خاطر موجودی که به زندگیمون معنای تازه ای بخشیده... فکرشم نمیکردم احساس مادر شدن انقدر شیرین باشه. هر روز و هر لحظه که به فرزند نگاه میکنی و شیرین کاری هاشو میبینی انگار در پوست خودت نمیگنجی، گاهی میخوای خودتو براش تیکه پاره کنی خلاصه خیلی باصفاس. خداییااااا شکرت به چی فکر میکنی میخندی جییییییگرم! چیه مگه؟؟ نگاه داره؟؟ خوشگل ندیدین..؟! خوش تیپم ندیدین؟!   ...
11 آبان 1391

سومین سفر شمال!!!

اینجا ماه آبانه، تو هفت ماه عمری که خدا بهت داده، سومین باره که رفتی شمال. این دفعه با عمو جواد (بابا حسنا) رفته بودیم شمال اینجام یه رستوران خیلی خوب توی رشت بود با غذاهی خوشمزه ، فقط حیف که شما نمیتونستی بخوری راستی اینم یه عکس خوشگله با حسنا جون ...
30 مهر 1391

ولادت حضرت معصومه (س) مبارک

 روز ولادت خانوم حضرت معصومه رفتیم خدمتشون برا عرض تبریک و تهنیت و برای همه ی اونایی که بمون الماس دعا گفته بودن دعا کردیم      این روزا دیگه وارد ششمین ماه زندگیت شده بودی. آقای دکتر گفت دیگه میتونی شروع کنی به خوردن غذاهای سبک مثل فرنی و حریره ی بادام. خداروشکر پسر بدغذایی نبودی و خیلی دست پخت مامانو دوست داشتی. از اولین باری که غذا خوردی فیلم گرفتیم ...
27 شهريور 1391