امیررضا شاکریامیررضا شاکری، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

امیر رضا عسل طلای مامان و بابا

ایران گردی...

 تو شهریور ماه، بعد از ماه مبارک رمضان، برا اینکه حال و هوایی عوض کنیم با فامیلای بابا امین رفتیم ایران گردی: تبریز، سرعین اردبیل، گردنه حیران، آستارا و در آخر هم گیلان و تنکابن (ویلای پدرجون) اینجا یکی از جاهای دیدنیه تبریزه به نام "ایل گلی". خیلی جای قشنگی بود البته ما به خاطر جنابعالی نتونستیم بریم کامل بگردیم و همه جاشو ببینیم آخه با اینکه تابستون بود انقدر هوا سرد بود که مجبور شدیم لباس گرمتو تنت کنیم. خیلی جیگر شده بودی با این لباس       ...
15 شهريور 1391

ماه مبارک رمضان

بعد از این که از مشهد اومدیم، من و شما و بابا امین رفتیم نطنز برا ماموریت یک ماهه اونجا خدمت امامزاده سلطان حسین (عموی امام زمان) بودیم و تو یک عالمه دوست های جدید پیدا کردی. همه عاشقت شده بودن، خوب حق داشتن آخه گل پسر من خیلی خواستنیه اونجا برا اینکه سرما نخوری خیلی کم بردیمت حمام براهمین وقتی از حمام دراومدی الحق که خیلی خوب از آب دراومدی.. اینجا هم چون شب شهادت امام علی علیه السلام بود، شما لباس مشکی پوشیدی ...
4 مرداد 1391

اولین سفر شمال

وااااای خدا چقدر آب... عزیزم تعجب نکن. این جا دریاست!! هنوز دو ماهگیت تموم نشده بود که با دایی حامد و دایی صادق رفتیم شمال ویلای پدرجون رو افتتاح کنیم و تو هم اولین عکست رو کنار دریا گرفتی این عکس رو هم تو صف تله کابین رامسر ازت گرفتیم. خوش تیپارو میگیرنا... بعدشم رفتیم لواسون و اونجا، اولین دوستت ارمیا (پسردایی بابا) رو ملاقات کردی ارمیاجون دوستت دارییییییم   بعد از اینکه برگشتیم قم، در تاریخ 18 خرداد، رفتیم درمانگاه و واکسن دو ماهگی پسر گلمون رو زدیم. خداروشکر مثل همیشه پسر خوبی بودی و خیلی اذیت نشدی ...
14 خرداد 1391

روز 15 اردیبهشت مراسم جشن و پایکوبی به مناسبت تشریف فرمایی امیررضا خان به این دنیا

 این جا ٢٨ روزته که کاشان به مناسبت به دنیا اومدن شما یه جشن مفصل گرفتیم یه عالمه نفر از فامیل ها و دوستان اومدن دیدنت تو هم خودتو لوس کرده بودی و کل مجلس خواب بودی آخر مجلس که همه رفتن تازه چشماتو باز کردی و ما این عکس رو ارت گرفتیم      حالا چرا انقدر تعجب کردی؟   ...
15 ارديبهشت 1391

اولین آهنگ زیبای اذان در گوش های معصومت طنین انداز شد

پدرجون بعد از کلی سلام علیک و ماچ و بوسه تو گوشت اذان و اقامه گفت روز پنجم به همراه دختردایی من (مینا جون) رفتیم تست تیروئید دادی که الحمدلله هیچ مشکلی نداشتی. فقط یه مقدار نگران زردیت بودیم که اونم خانوم دکتر گفت تا میتونی باید شیر مادر بخوری. تازه با آقای دکتر که برا ختنه کردنت مشورت کردیم گفت بعد از ختنه زردی خیلی بهتر میشه که همینم شد هفت روزت که بود بردیمت برا مراسم تلخ و ترسناک ختنه کنون. آقای دکتر اجازه نداد من برم تو اتاق ولی بابایی از کل مراحل ختنه کردنت فیلم گرفته. من که طاقت دیدنشو ندارم... اون روز کلی استرس داشتیم که نکنه شبش از درد خوابت نبره و شب تا صبح درد بکشی. آخه همه میگفتن خیلی سخته. ولی کیو ترسودین شازده کوچ...
22 فروردين 1391

اولین لحظه ای که دیدمت

 خدااااایاااااا صد هزار مرتبه شکرت الهی فدات بشم مامانی ماشالله. چه پسر تپل مپل و سفید مفیدی!!   چه قدر دیر کردی عسلکم مردیم از بس انتظارتو کشیدیم اینجا دو روزته و آماده شدی برا مرخص شدن از بیمارستان و ملاقات بابا امین ...
20 فروردين 1391