اتاق جدیدتون مبارک قربان....
بالاخره خونه جدیدمون یه کم سر و سامون گرفت و اتاق شما هم منظم و خوشگل چیده شد... البته اگه بذاری تمیز بمونه
و چون میدونستم که همچین چیزی امکان نداره، به محض اینکه اتاقتو تمیز کردیم چند تا عکس ازش گرفتم که یه یادگاری از اتاق تازه و تمیزت داشته باشیم 

از همون لحظه ی اول شیطونی هات شروع شد. اینجا گذاشتمت روی میزت و مشغول عکس گرفتن ازت بودم که یهو دیدم در شامپوتو باز کردی و انداختی پایین... بله... نصف شامپو خالی شد روی موکت نو اتاقت... ای خداااااا از دست این پسر شیطون بلا 

و همینطور بازی و شیطنت و شیرین کاری هات ادامه داشت... اسباب بازی ها و چیزایی که دستت میرسه رو خودت برمیداری و چیزایی که دستت نمیرسه بهشون اشاره میکنی و مدام میگی : ا.. ا.. ا... انقدر میگی تا حرف خودتو به کرسی بشونی

از یک سالگی به بعد هم چیزایی که برات جالب و جدیدن بشون اشاره میکنی و میگی: «تیس..» یعنی : «چیه؟!» و چند وقتیه چیزای داغ و خطرناک رو که هی بهت گفتیم «جیززه» خودت بشون اشاره میکنی و با تاکید میگی:«چیسس..»


اتاق جدیدتون مبارک قربان....
