علاقه ی امیر رضا به خیاطی و بازی با اسباب بازی هاش
رفته بودیم خونه ی مامانی مهتا که یهو دیدیم سر و صدای شازده نمیاد.
بله امیر طلا رفته بد سر قرقره های مامانی و حسابی همه رو ریخته بود به هم.

دیگه خیلی خوب و قشنگ با اسباب بازی هات ارتباط برقرار می کنی و بازی می کنی. یه روزم وقتی بابا امین از بیرون اومد دیدیم چند تا اسباب بازی بامزه خریده بود و شما رو کلی به ذوق آورد.
اما چون هی دست میزدی نمیذاشتی توتوهات راه برن تصمیم گرفتیم اینجوری اسباب بازی تو تماشاکنی!!!!
توهم به افتخارشون با تعجب دست می زدی!! 


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


علاقه ی امیر رضا به خیاطی و بازی با اسباب بازی هاش
