بالاخره امیر رضا گوگولی، همه چیز خوار شد....!!
روز هفتم فروردین که اومدیم قم یهو دیدم امیر طلای مامانی تب کرده. بله بازم ماجرای درآوردن دندونای تازه... تا اون موقع هشت تا دندونای جلوییت در اومده بود و این دفعه دو تا از دندون های آسیابت داشت در میومد که بازم خیلی اذیتت کردن
خلاصه بردیمت دکتر. آقای دکتر وزنت کرد و گفت خیلی خوبه، ده کیلو و خورده ای بودی. ماشالله پسر گلم 
بهترین خبر آقای دکتر این بود که دیگه آقا پسر ما بزرگ شده و همههههه چیز میتونه بخوره. تازه گفت امیر رضا خان باید خودش غذا بخوره تا مستقل بشه. بله دیگه برا خودت مرد شدی :

البته نا گفته نماند که پدر ما رو در میاری تا یه قاشق غذا بخوری. به زمین و زمان، به مبل ها و فرش ها و توتو و مامان و بابا و خاله و همههه غذا میدی تا شاید یک قسمتی از غذای داخل قاشق را به دهان مبارک خودت برسونی. از بس بچه ام سخاوتمنده !!!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بالاخره امیر رضا گوگولی، همه چیز خوار شد....!!
