السلام علیک یا ثامن الحجج
بعد از ماه مبارک رمضان قسمت شد تا آقا پسر گلمون امیر رضا رو برای دومین بار ببریم به پابوس امام رضا علیه السلام...

زیارتت قبول مشتی ... 

ای قربوووووووووووووووون این دعا خوندنش

انگار یه عالمه حرف با امام رضا داشتی...

یه روزم رفتیم بازار و برا امیررضا گوگولی یه کفش تابستونی و یه عینک آفتابی خریدیم که خیلیییییییی بهت میومد.. حیف که تندی برمیداشتی و نمیذاشتی رو چشات بمونه 

آخرین روزی که مشهد بودیم و فرداصبحش میخواستیم راه بیوفتیم به سمت شمال، گل پسرمون مریض شد... تب و اسهال
خلاصه کلی ما رو نگران کردی و حالمونو گرفتی... دلم میسوخت که این همه تپل شده بودی دوباره همه گوشتات آب بشه
شب تا صبح همش بیدار بودم ، میترسیدم نکنه تبت شدید بشه. البته هر 4 ساعت قطره استامینوفن بهت میدادم و گاهی با دستمال مرطوب خنکت میکردم... بهرحال تا صبح یه کم تبت پایین اومد ولی هنوزم اسهال داشتی 


السلام علیک یا ثامن الحجج
